<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله جنگل ایران</title>
    <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/</link>
    <description>مجله جنگل ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 15 Jan 2024 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 15 Jan 2024 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>مقایسه روش‌های تشخیص تک‌درخت در جنگل‌هایی با ساختار و ترکیب گونه‌ای متفاوت با استفاده از داده‌های لایدار هوایی</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_187611.html</link>
      <description>مقدمه: داده‌های لایدار هوایی به دلیل جمع‌آوری ابر نقاط سه‌بعدی با دقت و قدرت تفکیک مکانی بالا، به‌طور گسترده‌ای برای توصیف ساختار سه‌بعدی درختان جنگل استفاده‌شده است. تشخیص تک‌درخت با استفاده از داده‌های لایدار، روشی کارآمد ‌برای استخراج مشخصه‌های ساختاری جنگل همچون ارتفاع درختان، قطر برابرسینه و زی‌توده روی زمین می‌باشد که تخمین دقیق این مشخصه‌ها دارای اهمیتی کلیدی در مدیریت منابع جنگل است. مواد و روش‌ها: تاکنون روش‌های متفاوتی جهت تشخیص تک‌درختان توسعه داده‌شده است که دارای محدودیت‌ها و قابلیت‌های مختلفی بوده و عملکرد متفاوتی را نسبت به گونه‌های مختلف درختان و اشکوب درختان در لایه‌های ارتفاعی مختلف از خود نشان می‌دهند. بنابراین در این تحقیق اقدام به ارزیابی عملکرد شش الگوریتم تشخیص تک‌درخت شامل دو روش رسترمبنا (R1, R2)، دو روش ابرنقطه مبنا (P1, P2) و دو روش ترکیبی (H1, H2) با استفاده از داده‌های لایدار هوایی شد. با توجه به دسترسی محدود به داده‌های لایدار و زمینی از جنگل‌های ایران، به‌منظور ارزیابی روش‌های فوق‌الذکر، در این مقاله از مجموعه داده‌ معیار تشخیص تک‌درخت از پروژه تحقیقاتی NEWFOR استفاده می‌شود که از جنگل‌های مختلف منطقه آلپ با گونه‌های مختلف درختان جمع‌آوری‌شده است. یافته‌ها: نتایج این تحقیق نشان داد که اشکوب درختان در لایه‌های ارتفاعی مختلف، تأثیر عمده‌ای بر صحت تشخیص تک‌درخت دارد و تأثیر آن بیشتر از گونه‌های مختلف درختان جنگل است. بالاترین نرخ تشخیص مربوط به روش‌های ترکیبی در جنگل‌های سوزنی‌برگ یک‌اشکوبه با مقدار 91/0 و کمترین نرخ تشخیص مربوط به روش‌های رسترمبنا در جنگل‌های آمیخته چنداشکوبه با مقدار 45/0 می‌باشد. مقادیر نرخ تشخیص روش‌های موردمطالعه در بالاترین اشکوب (بیشتر از 20 متر)، از 66% تا 91% و در اشکوب زیرین (5-2 متر) از 13% تا 52% متغیر است. نتیجه‌گیری: اگرچه درختان اشکوب زیرین را نمی‌توان با صحت معادل درختان اشکوب بالایی استخراج کرد، اما نتایج این تحقیق نشان داد که روش ترکیبی قطعه‌بندی حوضه آبخیز کنترل‌شده با نشانگر و خوشه‌بندی K-means (H2) توانسته است علاوه بر تشخیص 91 درصد درختان در بالاترین اشکوب، بیشترین تعداد درختان را با نرخ تشخیص 52 درصد در اشکوب زیرین (5-2 متر) تشخیص بدهد. این روش دارای بالاترین مقادیر نرخ تشخیص، دقت تشخیص و صحت کلی به ترتیب با مقادیر 83/0، 91/0 و 87/0، کمترین میزان خطاهای commission و omission به ترتیب با مقادیر 03/9 درصد و 36/17 درصد و همچنین بهترین دقت مسطحاتی و ارتفاعی به ترتیب با مقادیر 33/1 متر و 87/0 متر بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی بیوانفورماتیکی و تأیید بیان کلراتوکسین B- لینکر- انتروتوکسین A- لیگاند در گونۀ صنوبر (Populus euramericana (Dode) Guinier)</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_250392.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به افزایش مقاومت دارویی، نیاز به شناسایی داروهای ضدسرطانی جدید و یافتن راهبردهای درمانی نو برای مقابله با آنها افزایش یافته‌ است. بسیاری از باکتری‌ها پپتیدهایی به نام توکسین تولید می‌کنند که دارای اثرهای ضدتوموری بر برخی رده‌های سلول‌های سرطانی هستند. با وجود پیشرفت‌های فراوان در زمینۀ درمان سرطان، محدودیت‌های موجود در روش‌ها و ترکیبات ضدسرطانی متداول، توجه محققان را به ترکیبات ضدسرطانی طبیعی، به‌ویژه انتروتوکسین‌ها، معطوف کرده‌ است. هدف این پژوهش طراحی و تأیید بیان پروتئین فیوژنAnticancer-cTxB-linker-enTA-Ligand  در گونۀ صنوبر، یکی از اقتصادی‌ترین درختان جهان است. این گونه به‌دلیل رشد سریع، از ارزش اقتصادی بالایی برخوردار است و برای سرمایه‌گذاری میان‌مدت و بلندمدت استفاده می‌شود.مواد و روش‌ها: به‌منظور طراحی پروتئین مدنظر، ابتدا توالی انتروتوکسین A و کلراتوکسین B از پایگاه دادۀ ژنومی NCBI استخراج شد. سپس یک توالی لینکر، برای افزایش انعطاف‌پذیری و نگهداری ساختار بین دو توالی انتروتوکسین قرار گرفت و یک توالی ضدسرطانی برای افزایش خاصیت ضدتوموری به ژن اضافه شد. در نهایت ژن فیوژن نوترکیب سنتز شد و مراحل بیان و تخلیص انجام گرفت. بیان پروتئین نوترکیب مدنظر با SDS-PAGE و وسترن بلات تأیید شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که پروتئین فیوژن طراحی‌شده از ساختار مناسب و پایداری فیزیکوشیمیایی مطلوبی برخوردار است و در شرایط شبیه‌سازی‌شده آبی مقاومت زیادی از خود نشان می‌دهد. افزون ‌بر این، موفقیت انتقال وکتور نوترکیب با استفاده از کلنی PCR تأیید شد و مشاهدۀ باند واضح ۲۳۸ جفت‌باز، نشان‌دهندۀ حضور ژن فیوژن نوترکیب بود. نتایج SDS-PAGE و وسترن‌بلات نیز به‌وضوح بیان موفقیت‌آمیز پروتئین نوترکیب با وزن مولکولی ۴۷ کیلودالتون را در برگ‌های صنوبر تأیید کردند.نتیجه‌گیری: پروتئین فیوژن حاصل از ترکیب انتروتوکسین A و کلراتوکسین B به‌همراه توالی ضدسرطانی، خواص ضدتوموری چشمگیری دارد. از این‌رو، ارزیابی‌های پیش‌بالینی، شامل آزمون‌های حیوانی، به‌منظور ارزیابی امکان استفاده از این ترکیب به‌عنوان راهکار مکمل یا جایگزین در درمان سرطان در حال انجام است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین ضریب شکل تنۀ صنوبر کبوده (Populus alba L.) در استان چهارمحال و بختیاری به‌روش غیرمخرب</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_218806.html</link>
      <description>مقدمه: برآورد موجودی حجمی صنوبرکاری‌ها اهمیت زیادی در شناخت وضعیت موجود و مدیریت پایدار این منابع به‌منظور برنامه‌ریزی تولید و بهبود تصمیم‌گیری‌های مدیریتی برای توسعۀ زراعت چوب دارد. ضریب شکل تنه یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های تعیین حجم دقیق درختان است. هدف این پژوهش تعیین ضریب شکل واقعی تنه برای گونۀ صنوبر کبوده (Populus alba L.) در استان چهارمحال و بختیاری و مقایسۀ آن با ضریب شکل‌های طبیعی و مصنوعی است. مواد و روش‌ها: برای اجرای این تحقیق، ابتدا با عملیات میدانی، توده‌های عمدۀ صنوبرکاری در استان چهارمحال و بختیاری شناسایی شدند. سپس در 10 تودۀ مختلف صنوبرکاری با گونۀ صنوبر کبوده در مجموع 67 اصله درخت به‌روش نمونه‌برداری طبقه‌ای&amp;amp;ndash; تصادفی (Stratified random sampling) براساس طبقات قطری درختان انتخاب شدند. پس از انتخاب درختان نمونه، قطر برابرسینه و ارتفاع کل آنها اندازه‌گیری و از محل بُن تنۀ هر درخت نمونه، محل قطعات دومتری و قطر در 1/0 ارتفاع و میانه ارتفاع درخت با استفاده از دستگاه لیزری لایکا مدل D810 مشخص و سپس قطر آن ارتفاع با استفاده از همین دستگاه به‌صورت سرپا و بدون قطع درخت اندازه‌گیری شد. در مرحلۀ بعد، حجم کل واقعی تنۀ هر درخت از مجموع حجم بینه‌های 2 متری با استفاده از رابطۀ اسمالیان به‌دست آمد تا در محاسبۀ انواع ضریب شکل تنه استفاده شود. برای بررسی وجود تفاوت معنی‌دار بین ضریب شکل واقعی تنه با دو ضریب شکل دیگر (طبیعی و مصنوعی) از آزمون t جفتی استفاده شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که ضریب شکل‌های واقعی، طبیعی و مصنوعی تنۀ صنوبر کبوده در این استان به‌ترتیب 44/0، 47/0 و 39/0 است. همچنین نتایج آزمون t جفتی نشان داد که تفاوت معنی‌داری در سطح اطمینان 99 درصد بین ضریب شکل‌های مصنوعی و طبیعی با واقعی وجود دارد. براساس ضریب قدکشیدگی محاسبه‌شده، صنوبرکاری‌های بررسی‌شده در همۀ طبقات قطری حالت ناپایدار داشتند.نتیجه‌گیری: از یافته‌های این پژوهش می‌توان نتیجه‌گیری کرد که ضریب شکل‌های طبیعی و مصنوعی نمی‌توانند جایگزین ضریب شکل واقعی برای گونۀ صنوبرکبوده در این استان باشند. یافته‌های این پژوهش می‌تواند اطلاعات مبنایی باارزشی برای استفاده در تعیین حجم دقیق سرپا و قابل فروش هر پایه صنوبر، برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌های مدیریتی در زمینۀ توسعه زراعت چوب و توسعۀ صنایع مرتبط در استان چهارمحال و بختیاری باشد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>آیا تنش خشکی تأثیری بر پراکنش گونۀ توسکا ییلاقی (Alnus subcordata C.A.Mey.) در جنگل‌های هیرکانی دارد؟</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_224723.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به تغییرات اقلیمی و افزایش خشکی، جنگل هیرکانی با تهدیدهایی جدی روبه‌رو است که رشد و پویایی گونه‌های بومی این بوم‌سازگان منحصربه‌فرد را با چالش مواجه می‌سازد. گونۀ توسکا ییلاقی (Alnus subcordata C.A.Mey.)، یکی از گونه‌های مهم در جنگلکاری و احیای اراضی مخروبه است که به‌دلیل ویژگی‌های زیست‌محیطی و نیاز شدید به منابع آبی، به‌طور ویژه‌ تحت تأثیر تغییرات اقلیمی قرار دارد. به‌دلیل اهمیت این گونۀ پیشاهنگ رطوبت‌پسند در تثبیت نیتروژن و حفظ پایداری جنگل‌های هیرکانی، بررسی تأثیر تنش خشکی بر حضور و پراکنش آن، از نظر حفاظت تنوع ‌زیستی و مدیریت جنگلکاری ضرورت دارد. بر اساس بررسی منابع موجود، تا کنون پژوهشی در این زمینه انجام نگرفته است. بنابراین هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر تنش خشکی بر پراکنش گونۀ توسکا ییلاقی در کل سطح جنگل هیرکانی است.مواد و روش‌ها: این پژوهش در کل سطح زیر پوشش جنگل‌های هیرکانی انجام گرفت. برای این منظور از پایگاه داده‌های آماربرداری جنگل‌های شمال کشور شامل اطلاعات ارتفاع از سطح دریا، شیب و جهت، قطر و نوع گونه و ارتفاع درختان موجود برای 2700 قطعه نمونه استفاده شد. داده‌های هواشناسی شامل مقدار بارش و دما از پروژۀ POWER مربوط به سازمان ملی هوانوردی و فضایی ایالات متحدۀ آمریکا (NASA Power) تهیه شد. به‌منظور محاسبۀ ضریب خشکی از بستۀ نرم‌افزاری Medfate در نرم‌افزار R استفاده شد. در این پژوهش، افزون‌بر اطلاعات داده‌های آماربرداری، بقیۀ متغیرهای محیطی شامل میانگین بارندگی سالانه، میانگین دمای سالانه، فاصله از دره، شاخص موقعیت توپوگرافی، انحنای توپوگرافی، شاخص رطوبت توپوگرافی و تنش خشکی برای هر قطعه ‌نمونه تهیه شده و برای مدل‌سازی رویشگاه مناسب توسکا ییلاقی استفاده شد. پراکنش توسکا ییلاقی در جنگل هیرکانی با استفاده از سه مدل جنگل تصادفی، ماشین بردار پشتیبان و مدل خطی تعمیم‌یافته پیش‌بینی شد. الگوریتم‌های مدل‌سازی و اهمیت نسبی متغیرها در بستۀ caret در نرم‌افزار R پیاده‌سازی و محاسبه شدند. برای ارزیابی عملکرد مدل‌ها از روش اعتبارسنجی متقابل استفاده شد. سپس از آمارۀ سطح زیر منحنی برای ارزیابی عملکرد هر مدل استفاده شد.یافته‌ها: مقدار سطح زیر منحنی برای مدل جنگل تصادفی (73/0) بیشتر از مدل‌های ماشین بردار پشتیبان (67/0) و مدل خطی تعمیم‌یافته (65/0) بود. ارتفاع از سطح دریا و تنش خشکی به‌ترتیب مهم‌ترین عوامل برای پیش‌بینی حضور گونۀ توسکا ییلاقی با استفاده از مدل جنگل تصادفی بودند. همچنین بر اساس نتایج مدل‌های ماشین بردار پشتیبان و مدل خطی تعمیم‌یافته، متغیر بارش مهم‌ترین عامل در پیش‌بینی حضور گونۀ توسکا ییلاقی شناسایی شد. نتایج بررسی واکنش گونۀ توسکا ییلاقی نسبت به متغیر ارتفاع از سطح دریا و شاخص تابش خورشیدی با استفاده از مدل جنگل تصادفی نشان داد که با افزایش هر دو متغیر احتمال حضور توسکا ییلاقی افزایش می‌یابد، درحالی ‌که با افزایش مقدار تنش خشکی، احتمال حضور گونۀ توسکا ییلاقی کاهش می‌یابد. نقشه‌های پهنه‌بندی احتمال حضور توسکا ییلاقی نشان داد که این گونه حضور بیشتری در مناطق غربی و مرکزی جنگل هیرکانی دارد، درحالی‌ که در بخش‌های شرقی جنگل هیرکانی احتمال حضور بسیار کمتر بود.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که تنش خشکی از مهم‌ترین عوامل محدودکنندۀ پراکنش گونۀ توسکا ییلاقی در جنگل‌های هیرکانی است؛ زیرا این گونه از جمله گونه‌های رطوبت‌پسند جنگل هیرکانی است. کاهش بارندگی و افزایش دما به‌دلیل تغییر اقلیم، تنش خشکی را در منطقه افزایش خواهد داد و به‌طور مستقیم سبب محدود شدن رشد و تکثیر توسکا ییلاقی خواهد شد. به‌طور کلی، پیشنهاد می‌شود که از جنگلکاری با گونۀ توسکا ییلاقی در مناطقی که به‌واسطۀ تنش خشکی آسیب‌پذیرند خودداری شود و به‌جای آن گونه‌های مقاوم‌تر به شرایط کم‌آبی استفاده شوند تا ساختار و عملکرد بوم‌سامانه‌های جنگل بهتر حفظ شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشران‌های مؤثر بر مشارکت جوامع محلی در طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو  (مورد مطالعه: جزیرۀ قشم)</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_240658.html</link>
      <description>مقدمه: به حرکت درآوردن چرخ‌های توسعۀ پایدار در عرصه‌های محیط ‌زیستی از جمله جنگل‌های مانگرو نیازمند مدیریت اجتماع‌محور است. هدف این پژوهش، بررسی پیشران‌های مؤثر بر مشارکت جوامع محلی در طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو است.مواد و روش: محدودۀ این تحقیق، سه روستای سهیلی، طبل و هفت‌رنگو در جزیرۀ قشم است. جامعۀ آماری شامل مشاغل صیادی، گردشگری و کار در اسکله بود که 211 نفر از آنها به‌صورت تصادفی به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. پرسشنامه، ابزار سنجش تحقیق حاضر بود. پرسش‌ها به‌صورت طیف پنج‌گزینه‌ای لیکرت از خیلی ‌کم (1) تا خیلی ‌زیاد (5) بودند. روایی پرسشنامه بر اساس دیدگاه استادان دانشگاه و کارشناس فنی ادارۀ کل منابع ‌طبیعی هرمزگان تأیید شد. مقدار آلفای کرونباخ به‌منظور برآورد پایایی پرسشنامه برای &amp;amp;laquo;تمایل به مشارکت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عوامل اقتصادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اجتماعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;زیست‌محیطی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;دانش زیست‌محیطی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ارزش زیست‌محیطی درک‌شده&amp;amp;raquo; به‌ترتیب 92/0، 90/0، 86/0، 92/0، 85/0 و 89/0 محاسبه شد. برای تحلیل داده‌های پژوهش از نرم‌افزار SPSS نسخه 25 استفاده شد. در بخش آمار توصیفی از میانگین و انحراف معیار استفاده شد. برای بررسی عوامل تعیین‌کننده تمایل به مشارکت در طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو از رگرسیون گام به گام بهره گرفته شد. برای بررسی اثرهای مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته از مدل علّی تحلیل ‌مسیر استفاده شد.یافته‌ها: شرکت‌کنندگان میانگین امتیاز تمایل به مشارکت مرتبط با طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو را 18/3 (انحراف معیار= 067/1) گزارش کردند. همچنین نتایج نشان داد که عامل اقتصادی، قوی‌ترین پیش‌بینی‌کنندۀ تمایل به مشارکت جامعه در طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو بود (000/0p= و 444/0&amp;amp;beta; = ). ارزش زیست‌محیطی درک‌شده، دومین عامل برای پیش‌بینی تمایل به مشارکت (000/0p= و 388/0&amp;amp;beta; = ) و عوامل اجتماعی سومین عامل پیش‌بینی‌کننده برای متغیر وابسته بود (000/0p= و 381/0&amp;amp;beta; = ). بر طبق مدل علّی تحقیق، بیشترین اثر مستقیم بر تمایل به مشارکت مربوط به شاخص &amp;amp;laquo;اقتصادی&amp;amp;raquo; و بیشترین اثر غیرمستقیم و بیشترین اثر کل مربوط به شاخص &amp;amp;laquo;ارزش زیست‌محیطی درک‌شده&amp;amp;raquo; بود.بحث: در بین متغیرهای تحت بررسی، شاخص اقتصادی قوی‌ترین پیش‌بینی‌کنندۀ مشارکت بود و بیشترین اثر مستقیم را هم بر تمایل به مشارکت افراد در طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو داشت. به‌دلیل انتظارات جوامع محلی از تأثیرگذاری اقتصادی این طرح‌ها بر معیشت آنها و به‌منظور کارآمدی طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو باید بُعد اقتصادی طرح بیشتر مورد توجه برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیرنده‌ها قرار بگیرد. بنابراین با برنامه‌ریزی منسجم و نظارت مستمر بر اجرای طرح جنگلداری اجتماعی مانگرو می‌توان بستر را برای بهبود وضعیت اقتصادی و در نتیجۀ آن تمایل به مشارکت بیشتر جوامع محلی فراهم کرد.نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج پژوهش، جنگلداری اجتماعی مانگرو با تأکید بر اجتماعی بودن آن زمانی مفهوم واقعی خود را یدک می‌کشد که افراد محلی به‌طور فعالانه و در راستای توسعۀ پایدار گام بردارند. دستیابی به توسعۀ پایدار با حرکت در کانال اقتصادی و اقتصادمحور کردن طرح‌ها امکان‌پذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی مکانی قابلیت عبور جاده‌های جنگلی با رویکرد طبیعت‌گردی با بهره‌گیری از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره در جنگل خیرود نوشهر</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_250452.html</link>
      <description>مقدمه: افزایش تقاضا برای حضور در فعالیت‌های گردشگری مبتنی بر مناطق جنگلی، شناخت عوامل مؤثر بر انتخاب این مقصدها را ضروری ساخته است. شبکۀ جاده و طراحی متناسب آن برای گردشگری و طبیعت‌گردی اهمیت بنیادین دارد، زیرا تنها از این طریق است که دسترسی ایمن، راحت و کارآمد به جاذبه‌های طبیعی و فرهنگی فراهم می‌شود. این پژوهش با هدف طراحی شبکۀ جاده‌های جنگلی و جاده‌های موجود با رویکرد طبیعت‌گردی در جنگل خیرود نوشهر انجام شد. مواد و روش‌ها: در این پژوهش با توجه به معیارهای طراحی مسیر جاده مبتنی بر گردشگری، ابتدا با روش دلفی معیارهای مهم 11 شاخص شیب، فرسایش، زمین‌شناسی، فاصله از رودخانه، فاصله از چشمه، فاصله از گسل، درصد پوشش درختی، جهت شیب، فاصله از جاده، ارتفاع و فاصله از آبادی انتخاب شد. سپس با استفاده از فرایند تحلیل شبکه‌ای‌(ANP)، به هر یک از معیارهای انتخابی وزن داده شد. در نهایت با استفاده از عملیات همپوشانی فازی در نرم‌افزار ARC GIS نقشۀ نواحی مستعد برای ایجاد جاده‌های جنگلی با دیدگاه طبیعت‌گردی محاسبه و ترسیم شد.یافته‌ها: با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، سه معیار شیب، فرسایش و زمین‌شناسی بیشترین وزن را در طراحی جاده‌های جنگلی با دیدگاه طبیعت‌گردی دارند. شیب زمین نقش تعیین‌کننده‌ای در انتخاب مسیر جاده‌های جنگلی دارد، زیرا بر هزینه‌های ساخت، پایداری اکولوژیکی و ایمنی زیرساخت تأثیر می‌گذارد. معیارهای فاصله از رودخانه، چشمه و گسل از اهمیت نسبی متوسط و جهت شیب، فاصله از جاده و ارتفاع از اهمیت کمتری برخوردارند. نتایج همپوشانی فازی لایه‌ها نشان داد که 5/26 درصد از منطقه دارای قابلیت عبور زیاد و ۱۴ درصد دارای قابلیت خیلی زیاد برای احداث جاده‌های اکوتوریستی است، درحالی که 2/12 درصد از مساحت به‌دلیل شیب بیشتر از 60 درصد و حساسیت محیط زیستی برای جاده‌سازی نامناسب تشخیص داده شد.نتیجه‌گیری: بر اساس نقشه‌های حساسیت‌پذیری نتایج نشان داد که معیارهای شیب، فرسایش و زمین‌شناسی بیشترین تأثیر را در تعیین مسیر بهینه برای طبیعت‌گردی دارند و معیار فاصله از آبادی از اهمیت چندانی برخوردار نیست و حذف شد. همچنین نتایج نشان داد که قابلیت سامانۀ اطلاعات جغرافیایی و روش‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره می‌تواند راه حلی مناسب برای تعیین نواحی با قابلیت عبور مناسب بر اساس کاربرد جنگل‌ها با هدف نوآوری برای طبیعت‌گردی به‌صورت پایدار مورد توجه باشد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییر شاخص‌های میکروبی و حاصلخیزی زیستی خاک تحت تأثیر انباشت زباله در جنگل‌های هیرکانی</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_250510.html</link>
      <description>مقدمه: لندفیل یا انباشت باز زباله از پرکاربردترین روش‌های مدیریت زبالۀ جامد شهری در سراسر جهان محسوب می‌شود. در حال حاضر بسیاری از مکان‌های انباشت زبالۀ فعال در کشورهای در حال توسعه فاقد سیستم جمع‌آوری شیرابه و امکانات تصفیه مناسب هستند که سبب آسیب جدی به محیط زیست به‌ویژه در جنگل‌های هیرکانی شده است. با این‌حال تا کنون پژوهشی در خصوص مقایسۀ شاخص‌های میکروبی و حاصلخیزی زیستی خاک در رویشگاه‌های طبیعی جنگلی در مکان‌های مختلف انباشت زباله در کشور گزارش نشده است. از این‌رو پژوهش حاضر با هدف پر کردن این خلأ، در چهار شهر بهشهر، شیرگاه، نور و چالوس، هم در توده‌های جنگلی مجاور (فاقد آلودگی) و هم در مکان‌های انباشت زباله انجام گرفت.مواد و روش‌ها: در این پژوهش، نمونه‌برداری خاک از چهار مکان انباشت زباله در شهرهای مختلف انجام گرفت. در هر مکان، ۲۰ نمونه خاک در فصل رویش از دو عمق ۰ تا ۱۰ و ۱۰ تا ۲۰ سانتی‌متری برداشت شد. همچنین نمونه‌های شاهد نیز از توده‌های جنگلی مجاور و عاری از آلودگی به‌منظور مقایسه با مناطق آلوده برداشت شدند. همۀ نمونه‌ها پس از انتقال به آزمایشگاه، تحت آزمون‌های شیمیایی و زیستی قرار گرفتند. به‌منظور ارزیابی حاصلخیزی زیستی نیز از شاخص حاصلخیزی زیستی خاک1 به‌عنوان یک معیار استاندارد استفاده شد. این شاخص بر اساس مادۀ آلی خاک، تنفس پایه، کربن زی‌تودۀ میکروبی کربن، ضریب متابولیک و نرخ معدنی‌ شدن محاسبه می‌شود.یافته‌ها: در همۀ شهرهای بررسی‌شده، شاخص‌های آنزیمی و میکروبی خاک در مکان‌های انباشت زباله به‌طور معنی‌داری نسبت به تودۀ جنگلی مجاور کاهش یافته و این اختلاف در همۀ شهرها معنی‌دار بوده است (01/0&amp;amp;gt;P). همچنین نتایج نشان داد که بیشترین و کمترین فعالیت آنزیم‌های اوره‌آز، اسید فسفاتاز، آریل‌سولفاتاز و اینورتاز در هر دو عمق به‌ترتیب مربوط به شهرهای چالوس و بهشهر بوده است (01/0&amp;amp;gt;P). افزون‌بر این، نتایج بررسی شاخص حاصلخیزی خاک در مکان‌های انباشت زباله نشان داد که هر چهار شهر در شرایط پیش از استرس و هشدار هستند و کمترین امتیاز (9) به لحاظ شاخص حاصلخیزی زیستی خاک مربوط به بهشهر بود. نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که انباشت زباله در جنگل‌های هیرکانی سبب کاهش معنی‌دار شاخص‌های میکروبی و فعالیت آنزیمی خاک و همچنین افت حاصلخیزی زیستی در مقایسه با تودۀ جنگلی همجوار شده است. این تغییرات بیانگر تهدید جدی برای پایداری عملکرد اکوسیستم‌های جنگلی است. بنابراین از یافته‌های پژوهش حاضر می‌توان به‌طور مستقیم در مدیریت پایدار جنگل‌های هیرکانی استفاده کرد. توصیه می‌شود اقدامات مدیریتی نظیر جلوگیری از انباشت غیراصولی زباله، پایش مستمر کیفیت خاک و طراحی برنامه‌های ترمیم زیستی در مناطق آلوده به‌عنوان اولویت اجرایی در دستور کار مدیران منابع طبیعی و محیط زیست قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازگاری‌های ساختاری بادام کوهی (Prunus argentea (Lam.) Rehder) در پاسخ به چرای دام در جنگل‌های نیمه‌خشک زاگرس: شواهدی از تغییرات ریزساختاری روزنه و کرک برگ</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_243931.html</link>
      <description>مقدمه: جنگل‌های غرب ایران از جمله اکوسیستم‌های طبیعی هستند که تجدید حیاتشان بر اثر دخالت عوامل غیرطبیعی و انسانی دچار اختلال شده است. چرای دام از مهم‌ترین عوامل تخریب پوشش گیاهی و تغییر ویژگی‌های ریخت‌شناسی گیاهان به شمار می‌رود. این تنش زیستی می‌تواند از طریق آسیب به اندام‌های فتوسنتزی، کاهش رشد و تغییر ساختار برگ، توان رقابتی گیاه را تحت تأثیر قرار دهد. این پژوهش با هدف بررسی اثر چرای دام بر صفات آناتومیکی روزنه و کرک برگ گونۀ درختچه‌ای بادام کوهی  (Prunus argentea (Lam.) Rehder)انجام گرفت. با توجه به کمبود اطلاعات و بررسی‌های آزمایشگاهی دربارۀ ویژگی‌های ریزساختاری برگ گونۀ مدنظر به شرایط محیطی، نتایج پژوهش حاضر نشان داد که چرای دام با تغییر ساختار میکروسکوپی برگ، الگوهای متفاوتی از پاسخ‌های تطبیقی را ایجاد می‌کند که می‌تواند بازتابی از راهبردهای متفاوت این گونه در مواجهه با تنش باشد. همچنین می‌توان پی برد که کدام ویژگی برگ تغییرپذیری بیشتری در اثر تأثیر تنش چرا خواهد داشت. از نتایج این پژوهش می‌توان در مدیریت بهتر جنگل‌ها و حفظ درختان دارای ارزش غذایی زیاد بهره گرفت.مواد و روش‌ها: در هر یک از دو منطقۀ بررسی‌شده در اطراف شهر ایلام (درۀ ارغوان و چغاسبز) از گونۀ درختی بادام کوهی که در معرض چرای مداوم دام در طی سال قرار داشتند، سه پایه به‌صورت تصادفی (در مجموع شش پایه) انتخاب شد. نمونه‌برداری از برگ‌ها در هر پایه در جهت شیب غالب منطقه صورت گرفت. به‌طور کلی، از هر گونه و در هر منطقه، شش نمونه (سه پایه &amp;amp;times; دو سطح ارتفاعی شاخه) جمع‌آوری شد. از هر نمونه درخت، ۱۰ برگ از شاخه‌های پایینی (در معرض چرای دام) و ۱۰ برگ از شاخه‌های بالایی (خارج از دسترس دام) به‌صورت تصادفی جمع‌آوری شد. برای مشاهدۀ بهتر روزنه‌ها و کرک‌ها، رنگدانه‌های فتوسنتزی از سطح زیرین برگ‌ها حذف شدند و در نهایت بعد از رنگ‌آمیزی و تهیۀ مقاطع میکروسکوپی، با استفاده از دوربین مجهز به نرم‌افزار، 11 ویژگی آناتومیکی مربوط به روزنه، کرک و تراکم رگبرگ اندازه‌گیری شد. این اندازه‌گیری‌ها برای صحت‌سنجی و اطمینان از دقت با تکرار زیاد انجام گرفت.نتایج: چرای دام تغییرات معنی‌داری در اغلب ویژگی‌ها برگ ایجاد کرد، به‌طوری که میانگین طول و عرض روزنه، طول منفذ روزنه، تراکم روزنه، شاخص منفذ روزنه در شرایط چراشده به‌طور معنی‌داری کاسته شد، اما ابعاد کرک (طول، عرض و تراکم) در شرایط چراشده افزایش زیادی نشان داد. تحلیل مؤلفه‌های اصلی نشان داد که صفاتی مانند تراکم روزنه و شاخص منفذ روزنه بیشترین اثر را در تفکیک نمونه‌های چرانشده داشتند، درحالی‌ که تراکم رگبرگ و عرض کرک در شرایط چراشده تأثیر بیشتری داشتند. همچنین پلاستیسیتۀ قوی‌تری در ویژگی‌های کرک برگ گونۀ بادام کوهی مشاهده شد.نتیجه‌گیری: چرای دام بر همۀ ویژگی‌های آناتومیکی روزنه و کرک برگ تأثیر معنی‌دار داشت و سبب تغییر در اندازه و تعداد ویژگی‌های بررسی‌شده شد. پلاستیسیتۀ زیاد صفات بررسی‌شده به‌ویژه کرک‌ها، نمایانگر سازگاری زیاد گیاه در مقابل تنش واردشده و تغییر شرایط محیطی است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که تغییر ویژگی‌های آناتومیکی برگ بر کارایی و عملکرد گیاه تأثیر می‌گذارد و از مقدار تولید آن می‌کاهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین سطح مناسب قطعه‌ نمونه برای بررسی مشخصه‌های ساختار توده‌های ارس (Juniperus excelsa M. Bieb.) در دامنۀ جنوبی البرز، ذخیره‌گاه امین‌آباد فیروزکوه</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_243994.html</link>
      <description>مقدمه: تنوع چیدمان گونه‌ای و اندازه‌ای درختان سبب پدید آمدن ویژگی‌های بسیار زیاد و پیچیده در اکوسیستم‌های جنگل می‌شود که نتیجۀ فعل ‌و انفعالات بین ساختارهای مکانی کوچک‌تر است. ساختار تودۀ جنگلی سه جنبۀ مهم تنوع الگوی مکانی، تنوع گونه‌ای و تنوع ابعاد درختان را بررسی می‌کند. پژوهش پیش ‌رو با هدف تعیین حداقل سطح قطعه‌ نمونه برای بررسی مشخصه‌های ساختاری تودۀ ارس (Juniperus excelsa M. Bieb.) و نیز بررسی تنوع ساختاری این توده‌ها در منطقۀ امین‌آباد فیروزکوه در ناحیۀ رویشی ایرانی- تورانی انجام گرفت. &#13;
مواد و روش‌ها: سه قطعه‌ نمونۀ سه‌هکتاری (سه ایستگاه) که هر یک شامل شش قطعه‌ نمونۀ مربعی تودرتو به مساحت 5/0، 75/0، 1، 5/1، 2 و 3 هکتار بود، به‌صورت تصادفی انتخاب شد. برای همۀ درختان و درختچه‌های مستقر در هر قطعه‌ نمونه، مشخصات گونه، مختصات مکانی، ارتفاع و متغیرهای تاج شامل قطر بزرگ و قطر عمود بر آن اندازه‌گیری شد. مختصات مکانی درختان با استفاده از GPS چندفرکانسه برداشت شد. به‌منظور کمی‌سازی ساختار توده‌های تحت بررسی از شاخص‌های زاویۀ یکنواخت، فاصلۀ همسایگی، آمیختگی مینگلینگ، تمایز ابعاد درختان و چیرگی ابعاد استفاده شد. برای تعیین مناسب‌ترین سطح قطعه‌ نمونه، از منحنی‌های سطح- گونه و مقایسه‌های آماری متغیرها در سطوح مختلف (تجزیۀ واریانس و آزمون کروسکال والیس) استفاده شد.&#13;
نتایج: در منطقۀ پژوهش، 13 گونۀ درختی و درختچه‌ای ثبت شد. بررسی تغییرات تعداد گونه با افزایش مساحت قطعه‌ نمونه‌ها نشان داد که با افزایش مساحت قطعه‌ نمونه تا 5/1 هکتار، افزایش تعداد گونۀ اتفاق افتاده است؛ اما پس از آن منحنی روند افقی به خود گرفته و تعداد گونه ثابت شده است، اما دوباره همزمان با افزایش مساحت به سه هکتار، افزایش تعداد گونه رخ‌ داده است. افزایش اول، گونه‌های موجود در جامعۀ تحت بررسی را پوشش داده، اما افزایش دوم به‌دلیل خروج از محدودۀ جامعۀ گیاهی بوده است. متوسط قطر تاج درختان ارس با تغییر مساحت قطعه‌ نمونه، اختلاف معنی‌داری نشان نداد؛ متوسط ارتفاع درختان ارس نیز در بین قطعه‌ نمونه‌های یک تا سه‌ هکتاری، فاقد اختلاف معنی‌دار بود، اما در ایستگاه اول تفاوت با قطعه‌ نمونه‌های کوچک‌تر معنی‌دار بود. در مقایسۀ ابعاد درختچه‌ها در اندازه‌های مختلف قطعه‌ نمونه نیز اختلاف معنی‌داری مشاهده نشد، اما نتایج نشان داد که در مساحت کمتر از یک هکتار ممکن است تعداد کافی پایه‌های درختچه‌ای برای تجزیه‌وتحلیل موجود نباشد. شاخص زاویۀ یکنواخت در ایستگاه‌های اول و دوم الگوی تصادفی متمایل به کپه‌ای و در ایستگاه سوم الگوی تصادفی را نشان داد، ولی با تغییر مساحت قطعه‌ نمونه، اختلاف معنی‌داری در الگوی پراکنش درختان و درختچه‌ها مشاهده نشد. در هیچ‌کدام از ایستگاه‌ها شاخص‌های آمیختگی، تنوع ابعاد و تنوع ساختاری ترکیبی با افزایش سطح از یک تا سه هکتار تفاوت معنی‌داری نشان ندادند، اما در قطعه‌ نمونه‌های کوچک‌تر در موارد مختلف به‌ویژه در ایستگاه‌های اول و سوم اختلاف معنی‌دار مشاهده شد.&#13;
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این پژوهش، مساحت مناسب برای مطالعات ساختار جنگل‌های ارس یک هکتار برآورد شد. در توده‌هایی با تراکم بیشتر (مثل ایستگاه دوم) با قطعه‌ نمونۀ 75/0 هکتاری نیز نتیجۀ مطلوب به دست می‌آید و برای توده‌هایی با تراکم کمتر (مثل ایستگاه اول) مساحت 5/1 هکتار نیز قابل بررسی است. برای ثبت گونه‌های درختی و درختچه‌ای یک جامعۀ ارس، سطح حدود 5/1 هکتار و برای ثبت کامل فلور درختی و درختچه‌ای رویشگاه ارس، سطوح بیشتری (تا 3 هکتار) نیاز است.  </description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش تخریب جنگل‌های زاگرس شمالی با استفاده از الگوریتم BFAST  (مطالعۀ موردی: بخشی از جنگل‌های سروآباد)</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_250511.html</link>
      <description>مقدمه: جنگل‌های زاگرس از مهم‌ترین بوم‌سازگان‌های جنگلی کشور از نظر اکولوژیک و اقتصادی هستند که متأسفانه همواره تحت تأثیر عوامل مخرب و تغییرات کاربری اراضی قرار داشته است. یکی از راهکارهای مناسب برای تعیین مقدار و روند این تغییرات استفاده از سری زمانی داده‌های ماهواره‌ای و مدل BFSAST است، چراکه این مدل می‌تواند روند تغییرات بلندمدت، فصلی و ناگهانی را همزمان تفکیک کند. قابلیت این الگوریتم در بررسی بوم‌سازگان‌های کشور به‌ویژه جنگل‌های زاگرس به‌ندرت استفاده و گزارش شده است. از این‌رو هدف این پژوهش، استفاده از الگوریتم BFAST برای پایش و ارزیابی تغییرات در بخشی از جنگل‌های بلوط زاگرس در شهرستان سروآباد است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش پویایی پوشش جنگلی در بخشی از جنگل‌های شهرستان سروآباد در استان کردستان به‌عنوان نمونه‌ای از جنگل‌های زاگرس، از سال 1380 تا 1399 (20 سال) تجزیه‌وتحلیل شد. با استفاده از تحلیل سری‌های زمانی شاخص تفاضل نرمال‌شدۀ پوشش گیاهی (NDVI) تصاویر لندست 5، 7 و 8 و الگوریتم BFASTSpatial، تغییرات پوشش جنگلی منطقه بررسی شد. ابتدا با استفاده از طبقه‌بندی‌کنندۀ بیشترین احتمال، روی تصویر شهریور 1380، طبقۀ جنگل از دیگر کاربری‌های منطقه جدا شد. بعد از جداسازی طبقۀ جنگل، شاخص NDVI این طبقه، از همۀ تصاویر سری زمانی 20 ساله استخراج شد. در نهایت یک سری زمانی فشرده، از همۀ تصاویر  NDVI طبقۀ جنگل تشکیل و برای تحلیل‌های بعدی استفاده شد و دورۀ مرجع و حد آستانه تعیین شد. در مجموع 174 تصویر از تصاویر ماهواره‌های سری لندست پردازش شد. برای ارزیابی صحت مدل BFASTSpatial در تشخیص تغییر کاربری جنگل نیز 409 نقطه به‌طور تصادفی انتخاب شد.&#13;
یافته‌ها: در این تحقیق، با آزمون و خطا، پنج سال ابتدایی دورۀ تحقیق، دورۀ مرجع در نظر گرفته شد. نمودار الگوریتم BFASTSpatial نشان‌دهندۀ یک نقطه شکست و افت ناگهانی در سال 1393 است. همچنین آشکارسازی تغییرات نشان داد که 589 هکتار (6/4 درصد) از جنگل‌های منطقه، طی دورۀ تحقیق از بین رفته است. در نقشۀ اراضی جنگلی تخریب‌شده با حد آستانۀ 025/0-، مدل BFASTSpatial نشان‌دهندۀ تغییر با صحت کاربر 1/87 درصد، صحت تولیدکنندۀ 9/85 درصد و صحت کلی 86 درصد است. &#13;
نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که مدل BFASTSpatial با استفاده از تحلیل سری‌های زمانی و با تعیین پیکسل‌های تخریب‌شدۀ جنگل‌های بلوط در منطقه با صحت بیش از 85 درصد، توانایی مناسبی در تعیین حدود جغرافیایی اراضی تخریب‌شده دارد و می‌تواند ابزاری در نظارت بر محیط‌های جنگلی در نظر گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر پوشش تاغ بر شوری، کیفیت و فعالیت زیستی خاک در اکوسیستم‌های بیابانی</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_250512.html</link>
      <description>مقدمه: پوشش گیاهی در مناطق بیابانی، با وجود ظاهر ساده، دارای روابط پیچیده با یکدیگر و با اکوسیستم اطراف خود هستند. با پژوهش دربارۀ رابطۀ خاک و گیاهان، می‌توان خصوصیات هر یک را شناخت و از این دانش برای مدیریت صحیح بر اساس اصول اکولوژیکی بهره برد. این پژوهش با هدف بررسی خصوصیات خاک در جنگل‌های مناطق خشک و تأثیر درختچه‌های تاغ بر این خصوصیات انجام گرفته است تا گامی در زمینۀ مدیریت بهینۀ این اکوسیستم‌ها برداشته شود.&#13;
مواد و روش‌ها: این بررسی در یک قطعه نمونۀ دائمی به وسعت یک هکتار (100&amp;amp;times;100 متر) اجرا شد. در این قطعه نمونه 15 نمونه خاک از عمق صفر تا 15 سانتی‌متر از زیرآشکوب تاغ و 15 نمونه خاک از منطقۀ شاهد (بدون پوشش) به‌صورت تصادفی برداشت شد. بلافاصله پس از نمونه‌برداری، بخشی از نمونه‌های خاک در کیسه‌های پلاستیکی (برای آزمایش‌های فیزیکی و شیمیایی) و بخش دیگر در شرایط سرد (4 درجۀ سانتی‌گراد برای آزمایش‌های زیستی) نگهداری شد و برای تجزیه‌وتحلیل بعدی به آزمایشگاه انتقال یافت. برای سنجش ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی، نمونه‌های خاک پس از هواخشک شدن، از الک 2 میلی‌متری عبور داده شده و در دمای محیط برای اعمال روش‌های لازم نگهداری شد. تجزیه‌وتحلیل نتایج با استفاده از آزمون t مستقل انجام گرفت.&#13;
یافته‌ها: در بیشتر ویژگی‌های خاک، افزایش چشمگیری در خاک زیرآشکوب درخت تاغ نسبت به شاهد مشاهده شد. به‌طوری‌ که مقدار شوری خاک زیرآشکوب درختچۀ تاغ 11 دسی زیمنس بر متر بود که دوبرابر شاهد است. مقدار مادۀ آلی، فسفر، پتاسیم، روی، منگنز و منیزیم در زیرآشکوب تاغ به ترتیب 34/0 درصد، 6/5، 469، 36/0، 64/3 میلی‌گرم بر کیلوگرم بود که حدود دو برابر شاهد بود. اما آهک و کلسیم اختلاف معنی‌داری نداشت. تنفس پایه خاک زیر تاج‌پوشش تاغ‌ها به‌طور معنی‌داری بیشتر از شاهد بود و به ترتیب مقادیر 34/1 و 49/0 میلی‌گرم CO₂ در هر گرم خاک در روز برآورد شد خاک زیرآشکوب درختچه‌ها بالاترین پتانسیل نیتریفیکاسیون (66/31 میکروگرم در هر گرم خاک) را نشان داد که تقریباً دو برابر خاک شاهد (66/16 میکروگرم بر گرم) بود. در تنفس القایی تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد و به‌طور متوسط 7/20 میلی‌گرم CO₂ در هر گرم خاک در روز برای هر دو منطقه اندازه‌گیری شد. کربن زیست‌تودۀ میکروبی نیز تغییر معنی‌داری نشان نداد، اگرچه در شاهد (77/1 میلی‌گرم بر گرم) کمی بیشتر از خاک زیرآشکوب درختچه‌ها (49/1 میلی‌گرم بر گرم) بود. &#13;
نتیجه‌گیری: با توجه به تأثیر مثبت درختچۀ تاغ بر عناصر مغذی و افزایش مادۀ آلی خاک و همچنین افزایش شاخص‌های تنوع زیستی رویشگاه که در طولانی‌مدت موجب حفاظت و بهبود ساختمان خاک و سطوح بیابانی می‌شود و از طرفی توانایی سازگاری و مقاومت مطلوب این درختچه با شرایط آب‌وهوایی خشک و شکنندۀ مناطق خشک و بیابانی، حفظ و احیای این گونۀ بومی باارزش بسیار حیاتی است. توسعۀ برنامه‌های احیا و استفاده از گونه‌های متناسب با شرایط بیابانی می‌تواند راه‌حلی مؤثر برای بهبود کیفیت خاک و افزایش پوشش گیاهی در این مناطق ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Exploring Indigenous Ethnobotanical Knowledge and Plant Biodiversity in Palpa District, Nepal: Insights for Global Conservation and Sustainable Healthcare Practices</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_231426.html</link>
      <description>Since time immemorial plants have been used as a source of food &amp;amp;amp; medicine. At present, the traditional knowledge on medicinal plants and its practices are at the risk of extinction. Therefore, this study aimed to list out medicinal plants used by indigenous people to treat human diseases, explore the ethnobotanical knowledge and its parts used &amp;amp;amp; assess its knowledge level with respect to demographic characteristics. Questionnaire survey (n=68), key informant interviews (KII=8), focus group discussion (FGD=4) &amp;amp;amp; Field visits were adopted for the primary data collection. Cluster sampling technique was applied &amp;amp;amp; entire respondent were interviewed using semi-structured set of questionnaires. Chi square test for independence was used to find out significant differences. Altogether 99 medicinal plant species belonging to 60 families &amp;amp;amp; 88 genera were documented for the treatment of various ailments. Highest number of plant species belonged to family Poaceae with 5 number of plants respectively followed by families Asteraceae and Zingiberaceae with 4 plant species each. From this research, it was found that herb (56%) as most dominant form followed by trees (16%), climber (12%), shrub (9%), grass (6%), stoloniferous (1%), fruit (17%) as most utilized part of the medicinal plants followed by root, leaf, whole part. Corm is the least used plant part by 1%. Allium sativum was found to be a species with high use value (UV=1.3) followed by Rubus ellipticus whose UV was found to be 1.23. Our findings reveal significant differences (p &amp;amp;lt; 0.001) in the number of plants described across gender and age groups, while no significant variation (p &amp;amp;gt; 0.05) was observed among different ethnic groups. These results highlight the critical need for programs focused on documenting and cultivating medicinal plants. Actively involving local communities as both participants and educators is essential to the effective conservation and sustainable use of these resources, ensuring the preservation and transmission of invaluable indigenous knowledge to future generations.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تاج‌پوشش درختان کُنار (.Ziziphus spina-christi (L.) Desf) و رملیک (.Ziziphus nummularia (Burm.f.) Wight &amp;amp; Arn) بر برخی ویژگی‌های خاک در استان بوشهر</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_241784.html</link>
      <description>مقدمه: برای حفظ و احیای رویشگاه‌های طبیعی قبل از هر کاری باید اطلاعات کافی از اثر گونه‌های گیاهی تشکیل‌دهنده بر عوامل محیطی و نیازهای رویشگاهی آنها در اختیار داشت. شناسایی عناصر تشکیل‌دهنده جنگل، اصولی‌ترین راه مدیریت بهینه آنها است، زیرا مواد غذایی و فعالیت‌های ریزجانداران خاک به‌ویژه در بوم‌سازگان‌های خشک و نیمه‌خشک در زیر تاج پوشش‌ها تجمع یافتند. این اثرات با اندازه و وسعت تاج ارتباط دارند و موجب تغییر در ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک می‌شوند. تاکنون در مورد ویژگی‌های مختلف خاک در زیر و بیرون تاج گونه‌های بومی و ارزشمند کنار (.Ziziphus spina-christi (L.) Desf) و رملیک (Ziziphus nummularia (Burm.f.) Wight &amp;amp;amp; Arn.) و نیز تعیین شاخص کیفیت خاک آنها در این رویشگاه‌ها، پژوهشی صورت نگرفته است. بنابراین هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی اثر تاج‌پوشش آنها بر ویژگی‌های مختلف خاک است تا با شناخت و آگاهی بیشتر تأثیرشان بر خاک و علل ایجاد تغییرات در رویشگاهشان، یک دیدگاه کلی در اختیار مدیران عرصه‌های منابع طبیعی قرار گیرد.&amp;amp;nbsp;مواد و روش‌ها: در این پژوهش از خاک سطحی زیر تاج (در فاصله میان تنه تا لبه انتهایی تاج) و بیرون‌ تاج (شاهد) (در محلی که گیاه وجود نداشته باشد) توده‌های طبیعی کنار در لاور دشتی و رملیک در پشت‌پر دشتستان در استان بوشهر در جهت شرق درختان، 15 نمونه خاک از عمق صفر تا 15 سانتی‌متری به‌طور تصادفی برداشت شد. برای به‌دست آوردن یک نمونه خاک ترکیبی از زیر و بیرون تاج درختان کنار و رملیک، نمونه‌های خاک برداشت‌شده از زیر و بیرون تاج هر سه درخت (به‌طور تصادفی) به‌خوبی با یکدیگر مخلوط و به یک نمونه ترکیبی تبدیل شد تا در نهایت پنج نمونه ترکیبی خاک از زیر تاج و پنج نمونه ترکیبی خاک از بیرون تاج درختان کنار و رملیک به‌دست آمد. با استفاده از روش‌های استاندارد، ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک در نمونه‌های جمع‌آوری‌شده اندازه‌گیری شدند. سپس با آزمون شاپیرو- ویلک نرمال‌بودن برخی متغیرها تأیید و مقایسه موقعیت‌های زیر و بیرون تاج داده‌های نرمال دو گونه کنار و رملیک با آزمون تی-مستقل و داده‌های غیرنرمال با آزمون ناپارامتری من‌ویتنی‌یو انجام شد. شاخص کیفیت خاک بر اساس سه گام تعیین حداقل داده‌ها،‌ امتیاز دادن به هر یک از داده‌های مورد استفاده و ادغام و میانگین امتیازها به‌دست آمد و مانند روش بالا تجزیه و تحلیل شد.یافته‌ها: در زیر تاج کنار، مقادیر منگنز و روی کل به‌ترتیب با 3/9&amp;amp;plusmn;8/202 و 46/1&amp;amp;plusmn;2/49 (میلی‌گرم در کیلوگرم)، تنفس پایه میکروبی 09/0&amp;amp;plusmn;08/2 (میلی‌گرم دی‌اکسید کربن در هر گرم خاک خشک در 24 ساعت) و برانگیخته میکروبی 35/6&amp;amp;plusmn;02/59 (میلی‌گرم دی‌اکسید کربن در 100 گرم خاک خشک در ساعت) و در زیر تاج درختان رملیک رطوبت اشباع 71/0&amp;amp;plusmn;2/41 (درصد)، کربن آلی 12/0&amp;amp;plusmn;26/2 (درصد)، نیتروژن کل 012/0&amp;amp;plusmn;22/0 (درصد) و کربن زی‌توده میکروبی 36/0&amp;amp;plusmn;98/2 (میلی‌گرم کربن زی‌توده در 100 گرم خاک خشک) و در بیرون تاج رملیک مقدار سدیم کل 54/59&amp;amp;plusmn;4670 (میلی‌گرم در کیلوگرم) به‌طور معنی‌داری بیشتر بودند. در زیر تاج هر دو گونه به‌ترتیب اسیدیته با 04/0&amp;amp;plusmn;38/7 و 06/0&amp;amp;plusmn;64/7، فسفر کل 24/21&amp;amp;plusmn;6/959 و 3/8&amp;amp;plusmn;783 (میلی‌گرم در کیلوگرم)، پتانسیل نیتریفیکاسیون 64/17&amp;amp;plusmn;87/376 و 93/59&amp;amp;plusmn;23/633 (میکروگرم نیتروژن نیتریتی آزاد شده در هر گرم خاک خشک در 5 ساعت) و شاخص کیفیت خاک 04/0&amp;amp;plusmn;74/8 و 15/0&amp;amp;plusmn;8/8 به‌طور معنی‌داری بیشتر بودند.نتیجه‌گیری: تبادل عناصر غذایی، فعالیت‌های زیستی و شاخص کیفیت خاک، در زیر تاج درختان کنار و رملیک بیشتر بود. بنابراین نوع گونه و تاج‌پوشش درختان می‌تواند آثار متفاوتی بر ویژگی‌های مختلف خاک داشته باشد و به‌منظور بهبود آنها ضروری است، پوشش گیاهی منطقه حفظ و در صورت نیاز با گونه‌های بومی احیا شود. همچنین با پایش مداوم خاک در بازه‌های زمانی مختلف، در آینده پیش‌بینی می‌شود که امکان ارزیابی دقیق‌تری از تغییرات ایجاد شده در خاک رویشگاه-های آنها به‌وجود آید و اطلاعات ارزشمندی جمع‌آوری شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تنوع شاخص خشکیدگی سرشاخه درختان ارس (Juniperus excelsa) در جنگل‌های هزارمسجد در شمال خراسان رضوی</title>
      <link>https://www.ijf-isaforestry.ir/article_248213.html</link>
      <description>درخت ارس (Juniperus excelsa M. Bieb)، به‌عنوان یک گونه بومی و میراث طبیعی ارزشمند ایران، به دلیل رشد آهسته و حساسیت به تغییرات اقلیمی و عوامل بیماری‌زای گیاهی مختلف، در معرض تهدید قرار گرفته‌است. ظهور و شیوع قابل توجه پدیده خشکیدگی نوک شاخه (سوختگی سرشاخه) در جنگل‌های ارس شمال خراسان، بررسی عوامل مؤثر در این پدیده را ضروری ساخته است. این مطالعه با هدف بررسی رابطه بین ارتفاع رویشگاه و دما در طول فصل رشد با شاخص شدت سرخشکیدگی درختان ارس در جنگل های ارس شمال خراسان رضوی (جنگل های ارس سیستان) انجام شده است. در این مطالعه از وضعیت سلامت 40 درخت در سه گروه ارتفاع کم 1596 تا 1634 متر (20 درخت)، ارتفاع متوسط 1778 تا 1805 متر (8 درخت) و ارتفاع بالا 1869 تا 1895 متر (12 درخت) بازدید و بر اساس شاخص رتبه‌بندی شدت بیماری پنج درجه ای (1: سالم تا 5: خشکیدگی کامل) یادداشت برداری شد. تمامی درختان تصویربرداری و موقعیت جغرافیایی آن‌ها ثبت شد. داده‌های اقلیمی از پایگاه داده‌های های ماهواره‌ای CHELSA V2.1 و ERA5-Land در محدوده سال‌های (2000-2024) استخراج شد. تجزیه و تحلیل‌های آماری داده‌های با روش‌های کروسکال-والیس، همبستگی رتبه‌ای اسپیرمن و رگرسیون خطی چندگانه گام به گام مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد در گروه ارتفاع متوسط درختان با بالاترین شدت بیماری حضور دارند (میانگین = 3.75، میانه = 4.0). تجزیه و تحلیل کروسکال-والیس تفاوت‌های معنی‌داری را در بین گروه‌های ارتفاعی نشان داد (&amp;amp;chi;&amp;amp;sup2; = 7.991، p = 0.018). همبستگی اسپیرمن روابط معنی‌داری را بین بیماری و متغیرهای مکانی نشان داد (Northing با &amp;amp;rho; = -0.427 و p&amp;amp;lt;0.001) و (Easting با &amp;amp;rho; = -0.119 و p = 0.009). رگرسیون چندگانه، ارتفاع وموقعیت شرقی درختان (Easting)، را به عنوان پیش‌بینی‌کننده‌های معنی‌دار ارائه نمود ( R&amp;amp;sup2; = 0.412 و Adjusted R&amp;amp;sup2;=0.410 با سطح معنی داری p&amp;amp;lt;0.001)، در حالی که دما در ماه‌های مختلف سال در درجه بیماری درختان معنی‌دار نبود. نتایج هم‌چنین نشان داد بارندگی تابستانی با شدت بیماری همبستگی منفی دارد (&amp;amp;rho;=-0.452 با سطح معنی‌داری p=0.003)، که نشان می‌دهد تنش خشکی، در تشدید سرخشکیدگی درختان موثر بوده است. در مجموع محدوده ارتفاعی ۱۷۷۸ تا ۱۸۰۵ متر به‌عنوان یک منطقه بحرانی برای شیوع بیماری سرخشکیدگی تعیین شد، در حالی که ارتفاعات بالاتر از ۱۸۶۹ متر، یک منطقه نسبتاً امن برای درختان به شمار می آیند. ارتفاع رویشگاه، به‌عنوان عامل اصلی خشکیدگی شناسائی شد و تغییرات دمائی به عنوان شاخصی در شیب ارتفاع می باشند. این یافته‌ها یک مبنای کمی برای حفاظت و نظارت هدفمند بر جنگل‌های ارس ارائه می‌دهند. نظارت مداوم بر منطقه بحرانی شناسایی شده و بررسی عوامل میکروبی مرتبط در مراحل بعدی تحقیق می‌تواند به درک جامع‌تری از علل خشکی و توسعه راه‌حل‌های عملی برای حفظ و احیای این اکوسیستم ارزشمند ملی منجر شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
